امروز صبح در یکی از برنامه های شبکه یک سیما به موضوع فال . فال بینی پرداخته بودند.
تماس به یک سامانه طالع بینی و نقد کارشناس محترم برنامه نسبت به موضوع فالگیری قسمتهایی از این برنامه بود <(از آن قسمتی که من دیدم.)
این که این قدر آش شور شده که خان هم فهمیده زیاد جای تعجب نیست.
چیزی که تعجب برانگیز است این است که مگر می شود کسی این قدر خواب باشد.
این قدر خواب که نفهمد تا آتشی نباشد دودی بلند نمی شود
این قدر خواب که نفهد باید سراغ ریشه ها رفت نه شاخ وبرگها
این قدر خواب که شعر خواجه شیراز را هم از یاد برده باشد و نداند که
((جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند))
آهههههههههاااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییی لطفا بیدار شوید!!!
وگرنه مطمئن می شوم که خواب نیستید بلکه خودتان را به خواب زده اید.
ضمن ابراز تشکر از دوستانی که با ابراز لطف از بنده تقاضای مطالب آموزشی کرده اند به عرض همه این بزرگواران می رسانم که با توجه به اینکه این وبلاگ هدفش پرداختن به حاشیه های متافیزیک است و برای اینکه روی دوستان را هم زمین نیاندازم به زودی مطالب آموزشی از طریق وبلاگ راه تکامل ارائه خواهد شد.
پرواز روح هم برای خودش حکایت جالبی شده است.
هر روز اظهار نظرهای جالبی را می شنویم که اگر از مدعیان استادی نبود تعجبی نداشت ولی وقتی کسانی که خود را استاد مسلم متافیزیک در کل کائنات و حومه ! می دانند جا دارد که شاخ بر سر انسان سبز شود.
نمی دانم کسی که می گوید اگر روح از جسم خارج شد و آنجا ماند مرگ به اختیار و خودکشی محسوب شده و گناه کبیره است مگر مجتهد است که حکم شرعی می دهد.
اگر او مسلمات متافیزیک را بلد نیست چرا اظهار نظر می کند و چرا از راه دانشی که بلد نیست نان می خورد؟آیا خود این کلاهبرداری و مردم فریبی نیست؟
آیا آن فردی که می گوید در قرآن ذکر شده که بعد از مرگ بازگشت به دنیا ممکن نیست(کجای قرآن گفته را نمی دانم) آیا فرق برون فکنی کالبد اختری و مرگ را می داند یا نه؟
بگذریم..
چیزی که زیاد است اراجیف و چیزی که کم است ...
به زودی جهت روشن شدن این موضوع و رفع شک و شبهه دوستان و هم چنین یاد گیری کسانی که از استادی فقط ادعایش را دارند مطالبی را خواهم نوشت.
همچنین از کلیه استادها و دانشمندان واقعی علوم باطنی تقاضا می کنم که با روشن گری جلوی این مدعیان دروغین را بگیرند.
اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید هیچ چیز سر جایش نیست :اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.!
اگر می بینید که دروغگو ترین افراد راستی را آموزش می دهند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید محیط های فرهنگی همه چیز جز فرهنگ را پرورش می دهند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید وبلاگ ها محیط فحاشی شده است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید متافیزیک به جای پاک ترین و عارف ترین افراد جای شیادان و کلاهبرداران شده است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید مصلحت جای حقیقت را گرفته :اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید کسانی را که از همه جا رانده و مانده اند ادعای عرفان می کنند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید که عده ای رطب می خورند و به مردم جوالدوز می زنند!اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید ماورا الطبیعه به جای ابزار معنویت وسیله جادوگری و ابزار تجارت شده است و به افراد معنا گرا مادی ترین افراد وارد این حیطه شده اند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید از هر چیزی (چه دین و چه دنیا)تقلبی آن بیش از واقعی آن طرفدار دارد:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
............
و اگر می بینید حرف برای گفتن بسیار و شرایط برای گفتن ناهموار است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
| ||
|
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
به اندازه فاصله زانو تا زمين!
روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
استاد اندكي تامل كرد و گفت:
"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل
پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين
نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در
آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به
اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و
همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد
دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به
عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم
فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن
ايستاده است!"
شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند، تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیش تری به دست آورد. شیوانا از مرد نانوا پرسید: " آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است، تمام عمر همنشین باشی!؟" مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد: "من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالیم بهتر شد، اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!"
شیوانا سری تکان داد و گفت: "متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد، بخشی از وجود او می فهمد که قادر به این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد. کم کم انسان های اطرافت هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از تو فاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت، همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی، فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است و در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند. تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!
اگر آن ها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند و بخشی از وجود آن ها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف، حتی برای امتحان هم نمی رفتند!"
این داستان را تقدیم می کنم به:
۱-همه گندم نما یان جو فروش(مخصوصا در حوزه متافیزیک)
۲ـهمه کسانی که مدارک جعلی دارند ولی علم ندارند.
۳-همه کسانی که صداقت را آموزش می دهند ولی خود از دروغگویان روزگارند.
۴-تمام کسانی که نادانسته ها را نفی می کنند.
۵-آنها یی که هر چیز که دست دیگران باشد را بد می دانند و آنچه که نزد آنهاست بهترین است.
۶-تمام آنها که دیگران را به عیوبی که در خود دارند متهم می کنند.
۷-آنان که فلاکت و پستی خود را در پشت جملات و حرکات زیبا مخفی می کنند.
۸-به آنهایی که بر خلاف گفته ها یشان برای ثروتمند شدن پا یشان را روی گردن دیگران می گذارند.
۹-به کسانی که به کارما اعتراف دارند ولی اعتقاد نه.
۱۰-همه چیزشان را با پول مبادله می کنند.(البته حقیقتا بی همه چیزند.)
۱۱-و....آنانی که حق را با لباس باطل می پوشانند و یا آن را انکار می کنند .
دوستی را با خیانت
نجابت را با جنایت
و متانت را با رذالت پاسخ می دهند.
اروپا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود
ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است
اروپا: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند
ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود
اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند
ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است
اروپا: برای يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند
ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود
اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود
ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد
اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند
ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار ميشوند
اروپا: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه ميکنند
ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند
اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است
ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند
اروپا: همه ميدانند درآمد قانونی يک مدير زياد است
ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد
ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد
اروپا: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است
ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند



لینک مطلب