این هم شده یک سوال بنیادی که چرا می نویسیم.
یکی نیست بگه مگه بیکارید که کلی وقت عزیز و عمر گرانمایه و پول بی صاحب را می گذارید که وبلاگ بنویسید که چی بشه؟
حلال نهایتش یکی مثل خودت هم پیدا بشه(مگه من چمه؟)یه کامنت هم بذاره که وب قشنگی داری(راست یا دروغش با خودش) به من سر بزن(چشم!خدمت از ماست .قصور و تقصیر خدمت داریم.)
راستش فکر که می کنم می بینم اینقدر حرفهای نگفته مانده است که باید زده شوند
اینقدر رازهای نگفته که باید آشکار شوند
این قدر راه های تاریک پر راه زن که باید روشن شوند
و این قدر افراد رهروی که باید هدایت شوند
که نه یکی که صدها و هزاران وبلاگ و سایت و پورتال هم برایشان کم است.
شاید خوشخیالی به نظر برسد که با یک وبلاگ بتوان کاری اساسی کرد ولی بالاخره باید کاری کرد.ابه قول آن ضرب المثل چینی :مردی کوه را برداشت که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرده بود.
بالاخره باید کاری کرد.شاید وبلاگ نویسی هم کار باشد(اگر به من ثابت شد که نیست حتما ولش می کنم.)
می گویند شخصی با ظرف ماستی در دست در کنار دریا ایستاده و ماست به دریا می ریخت.از او پرسیدند که چه می کنی؟ گفت می خواهم دوغ درست کنم.گفتند نمی شود.
گفت می دانم ولی اگر بشود می دانید چقدر دوغ می شود؟
حالا این هم حکایت ماست...................
(ما است ولی با آن ماستی که اگر در دریا ریخته شود عجب دوغی می شود هم خیلی فرقی ندارد.)
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 10:0 تاریخ جمعه چهارم دی 1388
امروز صبح در یکی از برنامه های شبکه یک سیما به موضوع فال . فال بینی پرداخته بودند.
تماس به یک سامانه طالع بینی و نقد کارشناس محترم برنامه نسبت به موضوع فالگیری قسمتهایی از این برنامه بود <(از آن قسمتی که من دیدم.)
این که این قدر آش شور شده که خان هم فهمیده زیاد جای تعجب نیست.
چیزی که تعجب برانگیز است این است که مگر می شود کسی این قدر خواب باشد.
این قدر خواب که نفهمد تا آتشی نباشد دودی بلند نمی شود
این قدر خواب که نفهد باید سراغ ریشه ها رفت نه شاخ وبرگها
این قدر خواب که شعر خواجه شیراز را هم از یاد برده باشد و نداند که
((جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند))
آهههههههههاااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییی لطفا بیدار شوید!!!
وگرنه مطمئن می شوم که خواب نیستید بلکه خودتان را به خواب زده اید.
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 8:47 تاریخ دوشنبه یازدهم آبان 1388
ضمن ابراز تشکر از دوستانی که با ابراز لطف از بنده تقاضای مطالب آموزشی کرده اند به عرض همه این بزرگواران می رسانم که با توجه به اینکه این وبلاگ هدفش پرداختن به حاشیه های متافیزیک است و برای اینکه روی دوستان را هم زمین نیاندازم به زودی مطالب آموزشی از طریق وبلاگ راه تکامل ارائه خواهد شد.
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 8:52 تاریخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
پرواز روح هم برای خودش حکایت جالبی شده است.
هر روز اظهار نظرهای جالبی را می شنویم که اگر از مدعیان استادی نبود تعجبی نداشت ولی وقتی کسانی که خود را استاد مسلم متافیزیک در کل کائنات و حومه ! می دانند جا دارد که شاخ بر سر انسان سبز شود.
نمی دانم کسی که می گوید اگر روح از جسم خارج شد و آنجا ماند مرگ به اختیار و خودکشی محسوب شده و گناه کبیره است مگر مجتهد است که حکم شرعی می دهد.
اگر او مسلمات متافیزیک را بلد نیست چرا اظهار نظر می کند و چرا از راه دانشی که بلد نیست نان می خورد؟آیا خود این کلاهبرداری و مردم فریبی نیست؟
آیا آن فردی که می گوید در قرآن ذکر شده که بعد از مرگ بازگشت به دنیا ممکن نیست(کجای قرآن گفته را نمی دانم) آیا فرق برون فکنی کالبد اختری و مرگ را می داند یا نه؟
بگذریم..
چیزی که زیاد است اراجیف و چیزی که کم است ...
به زودی جهت روشن شدن این موضوع و رفع شک و شبهه دوستان و هم چنین یاد گیری کسانی که از استادی فقط ادعایش را دارند مطالبی را خواهم نوشت.
همچنین از کلیه استادها و دانشمندان واقعی علوم باطنی تقاضا می کنم که با روشن گری جلوی این مدعیان دروغین را بگیرند.
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 6:56 تاریخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388
اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید هیچ چیز سر جایش نیست :اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.!
اگر می بینید که دروغگو ترین افراد راستی را آموزش می دهند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید محیط های فرهنگی همه چیز جز فرهنگ را پرورش می دهند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید وبلاگ ها محیط فحاشی شده است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید متافیزیک به جای پاک ترین و عارف ترین افراد جای شیادان و کلاهبرداران شده است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید مصلحت جای حقیقت را گرفته :اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید کسانی را که از همه جا رانده و مانده اند ادعای عرفان می کنند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید که عده ای رطب می خورند و به مردم جوالدوز می زنند!اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید ماورا الطبیعه به جای ابزار معنویت وسیله جادوگری و ابزار تجارت شده است و به افراد معنا گرا مادی ترین افراد وارد این حیطه شده اند:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
اگر می بینید از هر چیزی (چه دین و چه دنیا)تقلبی آن بیش از واقعی آن طرفدار دارد:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
............
و اگر می بینید حرف برای گفتن بسیار و شرایط برای گفتن ناهموار است:اصلا تعجب نکنید:چون اینجا ایران است.
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 10:50 تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
|
|
|
اخيراً مرتب از من درخواست مي شود كه نگرش مناسب يك مربي ريكي را توضيح دهم . اين مطلب بسيار دشوار است،زيرا هر كدام از ما راه مخصوص خود را طي مي كنيم .معهذا علائمي وجود دارد كه ممكن است شما را به جهت درست هدايت نمايد و در مورد اين علائم مايلم صحبت كنم. ريكي راه زندگي اولين چيزي كه بايد درك شود اين است كه ريكي راه زندگي است.چيزي نيست كه براي نيم ساعت انجام دهيد و سپس براي 5/23 بعد آن را فراموش كنيد. اين ايجاب مي كند كه مربي با ريكي به معنايي دست پيدا كند كه در آن حل شود.در نتيجه راه با تو آغاز مي شود و با غيبت تو پايان مي يابد.در ژاپن ريكي راهي است كه، تو از حالا تا آخرين گام و آخرين نفس طي مي كني. آن زندگي تو مي شود. دقيق تر اينكه،ريكي تو هستي و تو ريكي.هرچه بيشتر شخصيتت ،نقابهاي زيادت ،منفي کاری هايت و شرط هايت حل شود،بيشتر انرژي بر تو محيط مي شود.تو در خدمت ريكي هستي.
خلاء دروني هرچه تمايلات و داستانهايت از اهميت كمتر و كمتري برخوردار باشند،خلا دروني گسترش يافته و جا براي انرژي باز مي شود.اين بدين معني نيست كه تو يك معتاد انرژي مي شوي؛كسي كه در هفت آسمان معلق است و ديگر حرف عادي هم نميتواند بزند. اين بدين معني است كه تو سرشار عشق ،نور، انرژي و شفقت مي شوي.اين چيزيست كه از بيرون ديده ميشود و از درون تجربه .زمانيكه بدنبال يك مربي ريكي مي گردي ، بدنبال اين ويژگي ها بگرد.زمانيكه با در نظر داشتن اينها بخودت مي نگري هميشه مي داني كجا قرار داري و زماني كه مي داني كجا قرار داري مي تواني روي جلا دادن وجودت بيشتر و بيشتر كار كني.درسطح عملي بهترين راه درك آن،درمانگريست.اولين سوال مربي من، "چيوكو ياماگوچي"از شاگردان جديدش كه ريكي غرب را تجربه كرده بودند اين بود كه :"آيا درمان مي كنيد؟"اگر آنها تكذيب مي كردند مي گفت:"پس چه چيزي را ميخواهي آموزش بدهي؟ اگر تجربه اي در درمان نداري؟" و اگر آنها تائيد مي كردند،سوال مي كرد:آيا شاهد شفائي هم بوده اند؟چنانچه جواب مثبت بود،لبخند مي زد. او به من گفت كه دو تا سه درمان را در طول روز، براي 65سال داشته است.همچنين تجربه او بزرگ كردن 4پسر با ريكي بود. حالا كه خودم بچه دارم مي فهمم چگونه است.تمام روز زانوهاي كبود ،درد و تب را تجربه مي كني. چيو كو يا ماگوچي تاثير قوي اي بر من گذاشت هميشه از خود مي پرسيدم كه چگون كسي كه راه صحيح ريكي را تجربه مي كند به عنوان يك فرد رشد مي كند. مربي هاي ريكي متكبر زيادي را ملاقات كرده و درباره آنها شنيده ام.كه متعجب بوده ام،آيا من صحيح عمل مي كنم ؟ هزاران درمان و پيدايش مداوم انرژي ،فرد را فروتن می سازد و به او قلبي از طلا می دهد و دستانش تمام نگراني ها ،اضطرابها و ديگر مواد سمي را از بين مي برد.در يك درمان صحيح ريكي "شخصيت شما" از بين مي رود. دليل آن هم در طبيعت ريكي است .
معني كلمه ريكي در اصل ريكي به معني "انرژ ي جان" يا "انرژي روح"است.جان چيزيست كه در همه ما مشترك است.به همه موجودات تعلق دارد،جاندار و بي جان.استاد اوسوئي در مصاحبه اي گفت:انسانها به عنوان تكامل يافته ترين مخلوقات هستي،توان انتقال اين انرژي جان را به ديگران دارند .ولي در "نظريه تكامل" راه بشريت ،اين ارتباط به سرچشمه،در طول راه از بين رفته است.ما طبيعت واقعي خود ،گوهر وجودي خود را فراموش كرده ايم.با همسويي ريكي ما به ياد مي آوريم كه چه هستيم.در نتيجه زماني كه همسويي مي گيريم يا وقتيكه درمان دريافت مي كنيم،انرژيِِ جان دوباره فعال مي شود و در نتيجه به آگاهي مي رسد و هرآنچه كه در آگاهي هست فعال و پرقدرت مي شود.
اتصال به گوهر وجود زماني كه مجدد از اين طريق به گوهر وجودي خود مرتبط مي شويد،بيدرنگ احساس شادي مي كنيد.اين شادي تمام وجود شما را در بر مي گيرد.سپس از قلبتان به كساني كه در اطراف شما هستند پخش مي شود.در نتيجه اولين گام تغيير و دگرگوني است.ولي تغيير و دگرگوني آغازين فقط شكفتن است.تصور كنيد دري ،در بعد جديدي باز ميشود.شما در هيبت آنچه تجربه كرده ايد هستيد.ولي اكنون نوبت شماست كه تجربه كنيدو اين تغيير و دگرگوني را بعمل درآوريد.
به عمل درآوردن تغيير و دگرگوني به گفته دكتر اوسوئي ريكي نيروي نهان دعوت به شاديست و داروي معنوي روح تمام بيماريهاست.همچنين گفته شده فرد نياز دارد كه ابتدا روحش قبل از جسمش درمان شود .بدين منظور نقشه عملي داده شده است :"اصول ريكي". اين اصول مانند مانترا بايد به زبان اصلي از بر خوانده شود.از بر خواندن اصول فقط شروع است.اين اصول فلسفه نيستند،ولي دستور العملي براي زيستن يك زندگي شاد و سلامت است. آنها بايد زنده باشند.خانم ياماگوچي يكبار به من گفتند:زماني كه اين اصول را با زندگيت درآميختي،كار درونيت انجام شده است.معلمي كه اين اصول را به عمل درآورد عطر خوشي را ساطع ميكند. اين عطر دانش نيست؛عطر تجربه و عشق است.اگر به دنبال معلمي هستيد ببينيد آيا با چيزي كه درس ميدهد زندگي مي كند؟(خرد دلتان و اولين برداشت شما به شما ميگويد كه به عنوان يك معلم مهربان باشي و به شاگردانت كمك كن و با خودت سختگيرنباش) خانم ياماگوچي مي گفت:آخرين اصل ريكي مهمترين است"با ديگران مهربان باش"اين مهرباني دو جنبه دارد.اولي توسعه شفقت است كه با كمك كردن يعني دادن درمان و داشتن قلبي باز،تهي كردن آلام شخصي و وابستگي بدست مي آيد.شفقت يكباره خودش وارد قلبتان نمي گردد.با سپاس متصل است و گنج نادريست.اجازه بده قلبت باز شود.با ديگران مهربان باش. با اطرافت و خودت.دومين جنبه مهرباني ريكي ويژه است.در همسويي و يا درمان ،شما انرژي جان را در مراجعه كننده فعال مي كني و اين بزرگترين هديه است كه مي توان به فردي داد.ارتباط مجدد با جوهر وجوديش را تجربه ميكند.
پيشنهاداتي براي مربيان و شاگردان
براي كمك به فرآيند دروني شما پيشنهاد ميكنم: 1)واقعاً با خود و ديگران صادق باشيد .به خود و ديگران دروغ نگوئيد ،حتي اگر گفتن حقيقت براي شما زيان بار باشد.اين بدين معني است كه بازي كردن را متوقف كنيد.گول زدن خود و ديگران را متوقف كنيد بخصوص وقتيكه خودتان را گول مي زنيد برخلاف طبيعت خود عمل مي كنيد و اين چيزيست كه درون خودتان را نمي بخشيد.به ياد داشته باشيد كه هر بار عادت بد يا الگوي قديمي را دنبال مي كنيد،مجدد آن را تقويت مي كنيد.هم اكنون آن را متوقف كن . به ياد بياور اولين جمله ريكي را"فقط امروز" (kyodakawa) 2)همين كه هستي را گرامي بدار.خواهان اين و آن نباش .هم اكنون،در اين لحظه توقف كن و خودت را به همين صورت دوست بدار. به خطاها،كوتاهي ها و ندانستن ها اعتراف كن.و از آنها لذت ببر.چه آزادي به شما مي دهد. 3)الگوهاي منفي را رها كن.افكار و الگوهاي قديمي به ملاقات شما مي آيد.ابتدا به آنها آگاه شو و هرگز با آنها مقابله نكن.راحت باش و هرآن چه به مغزت مي آيد بپذير.زماني كه آگاهي به فكر يا احساسي كه دوست نداري مشغولت می كند،انرژي زا كردن آن را متوقف كن.بخاطر داشته باش كه اين شما هستيدكه به فكر مي انديشيد و هيجان را احساس ميكنيد. فقط نه بگو...هرچه را انرژي زا كني رشد مي كند و قوي ميشود.هر آنچه را كه انرژي ندهي از بين مي رود. 4)هم اكنون به موقعيت هاي ناسازگار بپرداز، آنها را به آينده ببر.اگر با كسي مشكل داري،در همان لحظه وقوع آن را حل كن ، بدون درگير شدن با ديگري .اين راه ،تجمع حركات آني شمارا مانع مي شود.چنانچه تاسف چيزي را در زندگي مي خوريد،تلاش كنيد و هم اكنون آن را رفع كنيد.همين حالا. 5)قضاوت را رها كن و جائي براي هرآنچه كه در زير آسمان است بوجود آور.خود را مورد قضاوت قرار دادن درون را خالي مي كند.عملي كه از خلا بيرون ميآيد متبرك است. 6)مسئول زندگي خودت باش و گناه،ترس و نگرش منفي خود را به ديگري نسبت نده.زماني كه مسئوليت كارهاي خودت را به عهده گرفتي ،فكر و احساس تو فروتن مي شود.در ملاقات ديگران فروتني را تمرين كن. 7)شكايت نكن.آنچه كه براي تو و در اطراف تو اتفاق مي افتد قسمتي از داستان زندگي توست.هرچه را كه تجربه مي كني تو هستي.آن را جشن بگير. 8)اجازه بده احساس گناه و ترس تو بروند.ترس و احساس گناه ذهن را مسموم مي كنند.اگر مي خواهي سالم بماني از آنها دوري كن. 9)با والدينت در صلح باش.چه زنده و چه غير زنده.آنها كليد خوشبختي تو هستند.اگر به درستي با آنها ارتباط داري و آنها را بعنوان والدين دوست مي داري ،با نيروي ماه و خورشيد تغذيه مي شوي و دايره انرژي كامل مي شود.با كامل شدن آن يك موجود تازه مي تواند متولد شود.
توصيه هاي عملي 1)خوبی هاي خود را بيدار كن. آگاه باش به آنچه كه هستي و هرآنچه كه در اطرافت اتفاق مي افتد. خوبی هايت را بكار گير.آگاهي كمك مي كند ارزش زندگي را بداني و دانستن ارزش به قلبي باز مي انجامد. 2)در مورد چيزهايي كه نمي داني صحبت نكن و تمرين كن كه بگويي"نمي دانم". معلمي كه به دانستن همه چيز تظاهر ميكند نمونه یک بيمار است.بهترين دارو خود شما مي باشيد. 3)براي روابط اجتماعي خود ارزش قائل شو.به مربيان هميشه اين پيشنهاد را داشته ام که براي گنج دوستي ارزش نهند.يك شراكت سالم نيز بسيار مهم است. بعد از اينكه معلمي در كارش به پختگي خاصي رسيد شاگردانش او را مورد انتقاد قرارنمي دهند. تعداد بيشماري از معلمان شناخته شده را ديده ام كه به خارج از كشورمي روند.زيرا آنجا كسي آنها را ارزیابی نمي كند.دوستانتان به شما مي گويند كه چه موقع زياده روي كرده ايد. 4)در راه معنوياتتان همه چيز را شفاف نگه داريد وچندين كار را هم زمان انجام ندهيد.در زندگي ممكن است دانستن چگونگي انجام كارهاي متعدد كمك باشد ولي در دنياي درون شما فضاهاي با ارزش را با مقدار زيادي خرت و پرت هاي روشنفكرانه پر كرده ايد.خانه تان را تميز نگه داريد.آن وقت است كه ميهمان مي آيد.
نوشته:آرجا واپيتر ترجمه:ژاله مخزني
| |
(نقل از :http://www.reikiworld.ir/catalog/page.asp?id=422)
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 7:19 تاریخ جمعه نهم مرداد 1388

نویسنده : محمد حسینیان ساعت 21:47 تاریخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 8:15 تاریخ شنبه سی ام خرداد 1388
به اندازه فاصله زانو تا زمين!
روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
استاد اندكي تامل كرد و گفت:
"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل
پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين
نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در
آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به
اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و
همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد
دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به
عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم
فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن
ايستاده است!"
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 8:9 تاریخ شنبه نهم خرداد 1388
شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند، تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیش تری به دست آورد. شیوانا از مرد نانوا پرسید: " آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است، تمام عمر همنشین باشی!؟" مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد: "من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالیم بهتر شد، اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!"
شیوانا سری تکان داد و گفت: "متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد، بخشی از وجود او می فهمد که قادر به این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد. کم کم انسان های اطرافت هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از تو فاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت، همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی، فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است و در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند. تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!
اگر آن ها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند و بخشی از وجود آن ها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف، حتی برای امتحان هم نمی رفتند!"
این داستان را تقدیم می کنم به:
۱-همه گندم نما یان جو فروش(مخصوصا در حوزه متافیزیک)
۲ـهمه کسانی که مدارک جعلی دارند ولی علم ندارند.
۳-همه کسانی که صداقت را آموزش می دهند ولی خود از دروغگویان روزگارند.
۴-تمام کسانی که نادانسته ها را نفی می کنند.
۵-آنها یی که هر چیز که دست دیگران باشد را بد می دانند و آنچه که نزد آنهاست بهترین است.
۶-تمام آنها که دیگران را به عیوبی که در خود دارند متهم می کنند.
۷-آنان که فلاکت و پستی خود را در پشت جملات و حرکات زیبا مخفی می کنند.
۸-به آنهایی که بر خلاف گفته ها یشان برای ثروتمند شدن پا یشان را روی گردن دیگران می گذارند.
۹-به کسانی که به کارما اعتراف دارند ولی اعتقاد نه.
۱۰-همه چیزشان را با پول مبادله می کنند.(البته حقیقتا بی همه چیزند.)
۱۱-و....آنانی که حق را با لباس باطل می پوشانند و یا آن را انکار می کنند .
دوستی را با خیانت
نجابت را با جنایت
و متانت را با رذالت پاسخ می دهند.
نویسنده : محمد حسینیان ساعت 11:46 تاریخ جمعه هشتم خرداد 1388
لینک مطلب